ناصر خسرو
24
زاد المسافر ( فارسى )
حركت عقل است . و وهم سپس از حس است و وهم نيست مر چيزى را كه مر او را حس نيست و مر وهم را خطا بيشتر از آن افتد كه مر حس را اوفتد « 1 » ، از بهر آنكه مردم ( مر ) بسيار چيز زيانكار را سودمند توهّم كند و مر چيز سودمند را زيانكار توهّم كند . و فرق ميان حس و وهم آن است كه مر حس را فعل به بيدارى مردم باشد و مر وهم را فعل هم به بيدارى مردم باشد و هم به خفتگى ، و نيز حس مردم مر چيزهاى حاضر را يابد و وهم ( از مردم هم ) مر چيزهاى حاضر را يابد و هم مر چيزهاى غايب را يابد « 2 » . و وهم ( مر « 3 » ) حيوانات را به منزلت عقل است مردم را ، از بهر آنكه وهم اثرى ضعيف است از عقل ، پس حركات قصدى مردم به فكرت است كه آن حركت عقل است و حركات ستور به قصدهاى او به وهم است كه از ستور حركت نفس بهيمى است اندر طلب غذا يا طلب جفت خويش يا گريختن از دشمن . و حدّ حس آن است كه او قوّتى است مر چيزها را اندر يابنده به ميانجى هوا ، يا گوييم : قوّتى است پذيرنده مر اثر محسوسات را كه اندر او « 4 » كنند . و قوّت متخيّله آن است كه مر صورتها را كه بر محسوسات يابد ، از هيولاها مجرّد كند و نگاه دارد ، و اين قوّت اندر مقدّم دماغ است . و قوّت متخيّله مر آن صورتهاى مجرّد كرده را به قوّت حافظه دهد كه يكى از حواس باطن اوست و اندر مؤخّر دماغ است . و قوّت ذاكره آن است كه مر آن صورت نگاه داشته را بازجويد از حفظ . و نخست حفظ است ، آن گه [ ذكر است ، از بهر آنكه تا چيزى ياد گرفته نباشد ، مر او را ياد نكند و چو قوّت متخيّله مر صورتى را ] از صورتهاى شخصى يا صورتهاى قولى يا كتابتى از هيولى او مجرّد كند و به قوّت [ حافظه سپاردش ، حافظه مر آن صورت را ] نگاه دارد و صورتى كز آن سپس قوّت متخيّله به دو همىرساند ، حافظه مر آن را با آن صورت [ پيشين برابر همىكند تا چو مر ] همان صورت پيشين را بيابد ، بداند كه اين همان است و چو صورتها با يكديگر در
--> ( 1 ) . A : افتد . ( 2 ) . BC : - يابد . ( 3 ) . B : - مر . ( 4 ) . C : + آگند .